تصور کنید به‌عنوان فارغ‌التحصیل دوره MBA و یا DBA در سازمان خود در یک شغل مدیریتی مشغول به کار شده‌اید. احتمالاً شما نیز مانند دیگر مدیران احساس می‌کنید بهترین روش برای دست‌وپنجه نرم کردن با مسائل مهم و اتخاذ تصمیم‌های کلان تشکیل گروه‌ها و کمیته‌های مختلف است تا در آن‌ها با بحث و تبادل‌نظر تصمیم‌گیری‌های گروهی انجام شود زیرا بر این باورید که تصمیم‌گیری گروهی به‌مراتب بهتر از تصمیم‌گیری فردی است. درست است که تصمیم‌گیری گروهی می‌تواند دارای مزیت‌هایی چون افزایش خلاقیت، افزایش تعهد به تصمیم، استفاده از نظرات تخصصی و افزایش روحیه همکاری داشته باشد ولی آیا قضیه به این سادگی است؟ تصمیم‌گیری گروهی به‌عنوان امری اجتماعی که افراد متعددی درگیر آن هستند چالش‌های فراوانی دارد که باید مدنظر قرار گیرد. یکی از مسائلی که هنگام تصمیم‌گیری گروهی به‌عنوان مانع عمل کرده و بر کیفیت تصمیم‌گیری تأثیر منفی می‌گذارد گروه اندیشی نام دارد. اصطلاح گروه اندیشی برای نخستین بار توسط روانشناسی به نام ایروینگ جنیس به کار برده شد. این پدیده وقتی رخ می‌دهد که اعضای گروه به دلیل تمایل به اتحاد و همرنگی با یکدیگر، گزینه‌های مختلف تصمیم‌گیری که با جو حاکم بر گروه متعارض است را نادیده می‌گیرند و تصمیمات اتخاذی توسط گروه غیر عقلایی و غیر کارکردی از آب درمی‌آید.
شاید معروف‌ترین مورد مربوط به گروه اندیشی فاجعه انفجار شاتل فضایی چلنجر در سال ۱۹۸۶ باشد که در آن این فضاپیما اندکی پس از برخاستن از زمین منفجر شد و همه فضانوردان جان خود را از دست دادند. درست چند روز قبل از تاریخ اعزام این فضاپیما، چند تن از مهندسان نسبت به نقض سیستم سوخت این فضاپیما هشدار داده بودند ولی گروهی که مسئول تصمیم‌گیری در خصوص پرتاب یا عدم پرتاب فضاپیما بود به دلیل شور و شوق فراوان برای پرتاب این فضاپیما و حاکم بودن جو موافق با پرتاب بر گروه، این هشدارها را جدی نگرفتند و همگی بر تصمیم خود مبنی بر پرتاب فضاپیما در تاریخ مقرر پافشاری کردند. شاید اگر حداقل یکی از اعضای این گروه نوشته‌های ایروینگ جنیس را خوانده بود این فاجعه رخ نمی‌داد!

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.